یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 -- Sun - May 20, 2012
جستجو    

تبلیغات

اثری جدید از علی احمدی:

دوشنبه 1 اسفند 1390کد خبر: 1769

م. زارع

پایان هزار فامیل: رنسانسی نوین در توسعه و حیات تمدنی شیراز

می توان گفت که مدیران عالی اجرایی شهرستان شیراز با شعار تحقق مردم سالاری دینی و احترام به کرامت و ارزش های  والای انسانی امدند ولی « مردم سواری» و سوار شدن بر گرده مردمان را بر « مردم سالاری » ترجیح دادند و عقب ماندگی، تنزل جایگاه و پرستیژ شیراز را که روزی به گفته حافظ شیرین سخن « خال رخ هفت کشور » بود را باعث شدند.


تجارب جهانی توسعه و واقعیت توسعه نیافتگی جوامع جهان سوم حکایت از آن دارد که توسعه علاوه بر دست یابی به منافع اقتصادی و سخت افزاری همچنین گسترش افق انتخاب های آدمیان را نیز شامل می شود. امروزه شیراز در برهه ای از حیات انقلاب اسلامی قرار گرفته که احتیاج دارد تا به منظور گام نهادن در مسیر رشد و تعالی و پر کردن شکاف و حفره های ایجاد شده در توسعه این کلان شهر نسبت به سایر کلان شهرها، تفکر کارپردازانه و سنتی با حاکمیت مدیریت و روش های قجری که فاقد طرح و برنامه مشخص بود و اساسا برامده و یاداور تفکرات « هزار فامیل :» در طول تاریخ می باشد را با تفکری هوشمند، برنامه محور و اینده نگر جایگزین کند. امروزه ارایش سیاسی و جریانات سنتی و همیشگی حاکم بر شیراز حصار تملک را بر چارچوب های قدرت در این شهرستان گسترانیده و با خود بزرگ بینی خدمت و خدمت رسانی به مردم را تنها به حلقه ای محدود از خویشاوندان خود منحصر دانسته اند. چنین تفکراتی به دلیل عدم توان لازم در پاسخ گویی به نیاز های اجتماعی شهر شیراز، چند صدایی و پذیرش تفکرات مستقل را بر نتابیده و تلاش دارند تا با ارائه یک سیاست پادگانی در حوزه اندیشه مردم این سرزمین که روزگاری مهد تقکر و اندیشه بوده است، افق های انتخاب آنان و جهت گیری انان به سمت تفکرهای مستقل که فارغ از تعلقات جناحی و حزبی می باشد را مهار کنند. (البته سیاست قفل زنی این اقایان همواره در حافظه تاریخی مردم شیراز به عنوان یکی از مهم ترین ثمرات فکری و رفتاری آنان به یادگار خواهد ماند و ایندگان در مورد ان قضاوت خواهند کرد.) چنین بینش ها و جریاناتی سیاست مقاومت در برابر تفکرات معقول و مستقل را که تلاش دارند تا با یک ساختارشکنی، نظم اجتماعی هزار فامیل را با یک نظم عدالت محور که در پرتو آن وحدت و توسعه نه در لوای حذف سایر جریانات و گروه های فکری بلکه در همراهی، همدلی و پذیرش آنان در یک چارچوب جامع دارد را پیشه کرده اند. لذا اگر به پیروی از آمارتیاسین، توسعه را گسترش افق انتخاب های آدمیان و پذیرش بینش های مستقل تعریف کنیم، نهادینه کردن ان  در بین این جریان کنونی حاکم بر شیراز به جهت فاصله بسیار زیاد با تعقل، دور از ذهن می نماید و گام نهادن شیراز در مسیر توسعه  را با ابهام مواجه خواهد کرد.

طبیعتا توسعه و توسعه یافتگی نیازمند تراکم انرژی و پتانسیل های بالقوه در حول یک محور کانونی،استفاده از تمامی ظرفیت های موجود و مستعد و همچنین فاصله و شکاف اندک بینش و رفتار مدیران سیاسی و اجرایی با متن و بطن جامعه به جهت درک بهتر نیازمندی های آنان است. حال به نظر می رسد که وابستگان به جریانات و بینش های بدون غقبه مردمی در شیراز نه تنها تاکنون با بدنه عمومی و مردمی جامعه بیگانه بوده اند همچنین به دلیل همین بیگانگی و فقدان حمایت مردمی، رفتار و جهت گیری های آنان عموما به سمت زدوبندهای سیاسی در سطوح کلان، «دگر سازی» و تلاش برای حذف و به انزوا بردن یاران پایدار انقلاب و همچنین ترجیح دادن منافع «دلالان سیاسی »بر منافع مردم شیراز که در واقع رهایی از وضعیت موجود و خروج از بن بست توسعه است، شیب تندی را دنبال نموده است. تجارب تاریخی شیراز نیز این امر و ارجح دانستن منافع شخصی،خانوادگی و گروهی به منظور صعود در پلاکان قدرت را بر منافع عمومی و مردمی مردم شیراز به عینه تصدیق می نماید. به بیان دیگر می توان گفت که مدیران عالی اجرایی شهرستان شیراز با شعار تحقق مردم سالاری دینی و احترام به کرامت و ارزش های  والای انسانی امدند ولی « مردم سواری» و سوار شدن بر گرده مردمان را بر « مردم سالاری » ترجیح دادند و عقب ماندگی، تنزل جایگاه و پرستیژ شیراز را که روزی به گفته حافظ شیرین سخن « خال رخ هفت کشور » بود را باعث شدند.

حاکمیت این جریانات کوته بین (و حاکم شدن احتمالی وابستگان نوکیسه به این جریانات ) بر فضای سیاسی فارس و کلان شهر شیراز به یک طریق دیگر هم مانع از رو به جلو حرکت کردن این شهرستان و سرعت گیری موتور توسعه شهر شیراز شده است. بینش های حاکم بر فضای سیاسی شیراز نتوانسته اند یک رابطه نعاملی، منطقی و اعتماد آفرین بین ارزش ها و انگاره های موجود در شیراز با ارزش ها و آرمان های نظام سیاسی برقرار کنند و از این طریق سه آفت و مانع برای توسعه شیراز ایجاد کرده اند:

اولا؛سهم استان از بودجه ملی را کاهش داده است ثانیا؛بحران بی اعتمادی را در این کنش ارتباطی متقابل دامن زده اند و ثالثا؛تصویر و جایگاه عمومی شهر شیراز را تصویری امنیتی جلوه داده اند. همه این مسائل را می توان نتیجه عدم درک استراتژیک مدیران و نمایندگان سابق شیراز دانست که باید به نوعی اصلاح شده و به مسیر واقعی و حقیقی خود برگردانده شود. لذا به نطر می رسد که با توجه به آنچه در فوق ذکر آن رفت جریانات فعال در شهر شیراز به خصوص منتصبین به جبهه متحد اصول گرا، جبهه پایداری و حتی ایستادگی به دلیل مواجه با بحران مقبولیت و مشروعیت، جریانات ورشکسته سیاسی در شهر شیراز باشند که حتی در صورت اخذ آرای لازم قادر به خروج از مرز ورشکستگی و حرکت به سمت نهادینه شدن در متن و بطن اجتماع نخواهند بود.

به هر تقدیر باید اذعان داشت که وضعیت موجود شیراز وضعیت مطلوب و به سامانی نبوده و می بایست تلاش شود تا با حرکت به سمت تفکرهای مستقل و رسیدن به مرز « خوداگاهی » به عنوان مهم ترین فصل مشترک توسعه در جوامع مختلف، یا آنگونه که سید جمال اسدابادی تحت عنوان «بازگشت به خویشتن » مطرح نمودند با حرکت به سمت تفکرات مستقل که شجاعت لازم در بیان دردها و تامین بهتر منافع مردم شهرستان شیراز را داشته و به دلیل مردمی بودن هیچگاه فرسوده و پیر نخواهد شد دیوارهای نظام پادگانی اندیشه را که عده ای آگاهانه در حریم قابل احترام تفکر در شیراز کشیده اند را از طریق مهم ترین عرصه« کنش جمعی » در کشور یعنی انتخابات به شکلی کاملا نرم، قانونی و آرام شکسته وآینده ای بهتر برای شیراز به ارمغان آورد.

در مجموع می توان گفت روزنه های تنفس شهرشتان شیراز و حرکت این شهرستان به سمت توسعه توسط همین جریان های ورشکسته سیاسی که از نردبان اراده مردم در شیراز بالا رفته اند کاملا بسته شده تا جاییکه حیات شهرستان و اینده آن را با خطری بزرگ مواجه کرده اند. لذا تنها قشری که می تواند این« لایه برداری » از جریانات فاقد مقبوایت و شناخته شده در شیراز را انجام داده و زمینه را برای توسعه و گسترش افکار نو و ترقی خواهانه ایجاد نماید خود مردم و خوداگاهی آنان نسبت به وضعیت موجود شیراز می تواند باشد.




ارسال نظر
:نام
: اي ميل
: سایت
: نظر شما
: کد امنیتی