|
پنجشنبه 4 اسفند 1390 -- Thu - Feb 23, 2012
|
اثری جدید از علی احمدی:

یکی از بزرگان شیراز درنامه ای به دوست نزدیک دومین شخص جمهوری اسلامی(اقای مشایی) در مورد مکتب ایرانی در مهر ماه سال جاری ، بیان داشتند: « کسانی که به رئیس جمهور هتک حرمت میکنند گمان نکنند از رئیس جمهور عبور کرده اند ، آنها از رهبری عبور کرده اند . » البته محل بحث هتک حرمت نیست بلکه در این است که عبور از رئیس جمهور وعبور از رهبری را یکی دانسته اید .
در این عبارت سه نکته برجسته است : 1- عبور از ریس جمهور 2- چگونگی عبور از ریس جمهور 3- نسبت عبور از ریس جمهور ( احمدی نژاد ) با عبور از رهبری . به اختصار سعی دارم پیرامون هریک از این سه نکته مطالبی را در نقد این دیدگاه قلمی نمایم .
1)عبور از رئیس جمهور: از ابتدای دهه 70 تاکنون یعنی حدود بیست (20) سال، سه رئیس جمهور، سه دولت را در کشور تشکیل داده اند. رئیس جمهور کنونی سومین ریس جمهور کشور است که در این دو دهه دولت تشکیل داده است .
هریک از این دولتها با گفتمانی به قدرت رسیدند . « دولت آقای هاشمی رفسنجانی با گفتمان سازندگی وعدالت اجتماعی» ، « دولت آقای خاتمی با گفتمان حقوق شهروندی وجامعه مدنی» و « دولت آقای احمدی نژاد با گفتمان عدالت» مستقر شدند . مشاهده میشود در پایان دو دولت گذشته ظرفیت گفتمانی هریک از روسای جمهور ودولت وی به اتمام رسید. با عبور از گفتمان رئیس جمهور ودولت وی گفتمانی جدید به وجود آمد .اگرچه هریک از این گفتمانها نسبت های دور ویا نزدیک با گفتمان رهبری داشته اند ورهبری نیز به همان نسبت آنها را مورد حمایت قرار داده اند، ولی هرگز گفتمان رهبری تلقی نشده اند.
آ یا فکر نمی کنید ظرفیت گفتمانی ریس جمهور فعلی ( احمدی نژاد) ودولت وی نیز به اتمام رسیده است ؟ آیا با اتمام ظرفیت گفتمانی رئیس جمهور، عبور از وی به معنای عبور از رهبری تلقی می گردد؟به نظر می رسد پاسخ مثبت به این پرسش منطقی نیست.
البته برخی معتقدند مساله اصلی این نیست که جریانی انحرافی دراین دولت به وجود آمده باشد بلکه تفسیر ریس جمهور از عدالت وخود این گفتمان منحرف شده است.
این نکته را باید یادآور شوم که پایان ظرفیت گفتمانی هریک از این دولتها به معنای خاتمه ارزشهای « عدالت اجتماعی وسازندگی» ،«حقوق شهروندی» و « عدالت» نیست بلکه تفسیر گفتمانی این اشخاص ودولتها ازاین مفاهیم وارزشها پایان پذیرفته است ودیگر ظرفیت لازم را برای تحقق این ارزشها نداشته وندارد.ارایش های سیاسی شکل گرفته یا در حال شکل گرفتن در اواخر هر یک از این دوره ها نیز بیانگر پایان یافتن ظرفیت گفتمانی هریک ونیاز به گفتمانی جدید ویا حداقل بازشناسی وباز تعریف گفتمان موجود است.
2-چگونگی عبور از ریس جمهور : با توجه به مطلب بیان شده عبور از احمدی نژاد حد اقل در چهارچوب اصولگرایی با چهار قرائت تبین می شود.یکی: با قرائت اصولگرایان سنتی: که احمدی نژاد را نماد رادیکالیسم وتند روی هم در سیاست هم در اقتصاد وهم در فرهنگ می دانند.واین مطلب را به اذهان مردم القاء میکنند که این وضعیت نباید تکرار شود.دوم: عبور از احمدی نژاد با قرائت جبهه پایداری که تلاش دارد احمدی نژاد را مبرا از جریان انحرافی تعریف کند. به عبارت دیگر نجات احمدی نژاد از کجی ها وناراستیهای جریان انحرافی وبازگشت به گفتمان دولت نهم . سوم: عبور از احمدی نژاد به عنوان یک فرد ونه یک جریان یعنی نگاهی تقلیل گرایانه .بدین معنی که وی شخصی است که به مقتضای انقلاب مسئولیتی را بر عهده گرفته و اینک پایان دوره مسئولیت را سپری می کند. وچهارم عبور از احمدی نژاد با هتک حرمت.ما نیز موافقیم که عبور نه تنها از رئیس جمهور بلکه عبور از هرشخص با هتک حرمت، عبور از معیارهای مورد نظر رهبری است. لذا عبور با ابزار و روش هتک حرمت نه تنها از رئیس جمهور مذموم است بلکه نسبت به هر شخصی مذموم است.بنابراین در چگونگی عبور از رئیس جمهور یک روش وابزار انحصاری وجود ندارد. عبور از رئیس جمهور بجز به صورت هتک حرمت ،مذموم نبوده وعبور از رهبری نیز نیست.
3- در نسبت عبور از رئیس جمهور ورهبری نیز با این نظر نمی توان موافق بود.اصولادرهر نظام سیاسی که بر مردم سالاری استوار است، دو عرصه برای حیات سیاسی و اجتماعی خویش دارد. یکی عرصه وفاداری، دیگری عرصه قابل رقابت، عرصه وفاداری جوهره وماهیت نظام وعرصه قابل رقابت، قواعد بازی و رقابت را دربر می گیرد.
برای مثال در دموکراسی امریکا،جوهره نظام سیاسی لیبرال دموکراسی است. ازاین رو قانونی وجود دارد بنام قانون وفاداری ،حتی کارمند شدن در سیستم دیوانسالاری امریکا مستلزم اعلام وفاداری اشخاص به نظام لیبرال دموکراسی است.یک فرد کمونیست زمانی می تواند در امریکا فعالیت نماید که متعرض نظام لیبرال دموکراسی نگردد.حتی برای استقرار چنین نظامی در سطح جهان وسایر کشورها جنگ های متعدد راه انداخته اند.
در نظام جمهوری اسلامی ایران، جوهره وماهیت نظام، تلفیق دین و سیاست و ولایت فقیه است. ولایت فقیه نه تنها به عنوان اصلی از اصول قانون اساسی، بلکه به عنوان استمرار امامت است.در اصل دوم قانون اساسی نیز آمده است که:جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه:1-...2..3..4...و«5-امامت ورهبری مستمر ونقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی»لذا بحث ولایت فقیه بیش ازآنکه در چهارچوب میثاق وپیمان باشد در قالب ایمان واعتقاد معنی پیدا می کند.
عرصه قابل رقابت، عرصه مجلس(اعم از مجلس شورای اسلامی ، مجلس خبرگان رهبری) ،شوراهای اسلامی وریاست جمهوری است، اصولا گروهها ، احزاب واشخاص سیاسی دراین عرصه با هم به رقابت می پردازند وبرای تداوم ویا عبور از قدرت موجود تلاش می کنند وحتی در برخی ادبیات سیاسی اصطلاح براندازی نیز در این رقابت ها بکار گرفته شده است.عرصه قابل رقابت عرصه عبور از یک گفتمان ، دولت یا شخص است.
عدم تفکیک میان این دوعرصه در کشور ما خساراتی را به بار اورده است.برخی به بهانه دفاع از عرصه وفاداری،حتی رقابت های مشروع وقاعده بازی در عرصه قابل رقابت رامحدود می خواهند وعبور از اشخاص ،گفتمان ویا احزاب در عرصه قابل رقابت را به منزله عبور از رهبری تعریف می کنند وبرخی به بهانه رقابت با دیگران عرصه وفاداری وغیر قابل رقابت را به چالش کشیده و می کشند.حال انکه عرصه غیر قابل رقابت عرصه وفاداری ومربوط به جوهره نظام است که به آن اشاره شد.
عرصه قابل رقابت محدود به مسئولیت های زمان دار است وقید زمان به معنی عبور از فرد یا جریان حاکم است. لذا عبور از رئیس جمهور هرکس که باشد نه تنها به معنی عبور از رهبری نیست بلکه قاعده ای پذیرفته شده در نظام های مردم سالار است.
همواره دو گروه از به هم ریختگی مرزهای میان این دوعرصه سود برده اند. گروهی برای فرار از پاسخگویی در برابر برخی ناکارامدی های حوزه مسئولیت خود سعی دارند این مسائل را به عرصه وفاداری بکشانند. در حقیقت رهبری را سپر خود قرار دهند ونه این که خود را سپر رهبری ونظام تعریف کرده باشند. گروهی نیز در اصل قصد به چالش کشیدن موضوع ولایت ورهبری را داشته ودارند و بهم ریختگی مرزها را بهانه ای برای اهداف خود قرار داده اند.از علما وصاحب نظران انتظار می رود با توجه به اشراف و توانمندی علمی وتخصص دینی در شفافیت میان این دو عرصه نظریه پردازی نمایند.